گردش....
مامانی ببخش که این پست یه خورده دیر برات می نویسم
خوشگلم روز جمعه یه روز مونده به ماه رمضون بودکه تصمیم گرفتیم با پدر جون اینا بریم مشکین شهر آب درمانی (قینرجه) مامان جون اینا هم تصمیم گرفتن با ما بیان چون ما از پنج شنبه باغ بودیم منتظر شدیم که اونا هم بیان باهم بریم صبح بعد ازصبحانه راه افتادیم رفتیم ساعت 11 بودکه رسیدیم
بلافاصله رفتیم استخر البته چون هوا یه خورده سرد بود
من به خاطرشما نفسم نمی خواستم برم بعد دیدم تیوپ های خیلی خوشگلی می فروشن که خیلی ازشون خوشم اومد زودیدونه خوشگلشو که عکسشو برات میزارم برات خریدم رفتیم استخرخیلی بهت خوش گذشت همش دوست داشتی تو آب پابزنی بعداز کلی بازی ازاستخر اومدیم بیرون چون خیلی خسته شده بودی زود خوابیدی .پدرجون وباباجون برانهار کباب درست کردن
که دستشون درد نکنه خیلی خوشمزه شده بود نهارخوردیم کمی گشتیم ساعت 6 راه افتاریم بیایم خونه کمی هم توراه کناریه چشمه نگه داشتیم هندونه خوردیم دوباره راه افتادیم تو راه هم چون بارون خیلی شدیدی می اومد
مجبور بودیم آروم بیایم کمی دیررسیدیم رفتیم خونه مادر وقتی رسیدیم خونه اخبارگفت که اون طرفها سیل شدیدی اومده به ماکه خیلی خوش گذشت اینم چندتاعکس... 







گردش....
